از زیر عینک بزرگ دودیاش، چشمش پیدا نیست که بدانم عکسالعملش چیست! نمیدانم با گفتن این حرف دارد مرا مسخره میکند یا نه. از چشم آدمها همیشه دنیایی برایم روشن میشود. تنها سوراخ ذهن آدم، اصلا چشمش است. میشود جریان فکر در مغز را در آن مشاهده کرد. خلاصه اینکه سیگنالش قوی است!
همیشه فکر میکنم آدمهایی که میخواهند دروغ بگویند، راحت یک عینک دودی روی چشمشان میزنند تا مردمک چشمشان پیدا نباشد. نور خورشید اصلا بهانه است!
لب و لپ هم عمرا جواب نمیدهد. لپ که اوضاعش به هم ور است! لب هم این روزها کلا جزء مصنوعات است و هزار جور رنگش میکنند! هر روز دارد به رنگی در میآید. راحت هم بالا و پایین میرود. بعضی وقتها جوری رنگش میکنند که آدم فکر میکند که همیشه در حالت لبخندی عاشقانه است. خلاصه اینکه برایم سخت شده که صحت اطلاعات را با چه بسنجم! امان از دست مصنوعات ذهنی و فکری. گند زده است به فکر ما!
باز حرفش را تکرار میکند و لگدی به پایم میزند. هوش از سرم میپرد. ورانداز مجددی میکنم و میگویم: درک حرفهای یه آدم بیچشم و رو برایم سخت است! عصبانی میشود و عینکش را بر میدارد و داد میزند: بیچشم و رو خودتی! میخندم و میگویم که «حالا شد! حالا دارم چشماتو میبینم». خندید و بر خلاف ظاهرش، سریع منظورم را فهمید و لحظهای ساکت شد. چشمهایمان به هم دوخته شد. نگاهی کاملا برابر. با اینکه حالت چشمانش را هم با خط و ... تغییر داده بود. اما مردمکش هنوز کار میکرد.
همه حرفهایش دروغ بود.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.
همیشه فکر میکنم آدمهایی که میخواهند دروغ بگویند، راحت یک عینک دودی روی چشمشان میزنند تا مردمک چشمشان پیدا نباشد. نور خورشید اصلا بهانه است!
لب و لپ هم عمرا جواب نمیدهد. لپ که اوضاعش به هم ور است! لب هم این روزها کلا جزء مصنوعات است و هزار جور رنگش میکنند! هر روز دارد به رنگی در میآید. راحت هم بالا و پایین میرود. بعضی وقتها جوری رنگش میکنند که آدم فکر میکند که همیشه در حالت لبخندی عاشقانه است. خلاصه اینکه برایم سخت شده که صحت اطلاعات را با چه بسنجم! امان از دست مصنوعات ذهنی و فکری. گند زده است به فکر ما!
باز حرفش را تکرار میکند و لگدی به پایم میزند. هوش از سرم میپرد. ورانداز مجددی میکنم و میگویم: درک حرفهای یه آدم بیچشم و رو برایم سخت است! عصبانی میشود و عینکش را بر میدارد و داد میزند: بیچشم و رو خودتی! میخندم و میگویم که «حالا شد! حالا دارم چشماتو میبینم». خندید و بر خلاف ظاهرش، سریع منظورم را فهمید و لحظهای ساکت شد. چشمهایمان به هم دوخته شد. نگاهی کاملا برابر. با اینکه حالت چشمانش را هم با خط و ... تغییر داده بود. اما مردمکش هنوز کار میکرد.
همه حرفهایش دروغ بود.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.
سریالهای شبانه؛ از كمدی تا اسارت در اقتضائات ملودرام؛ با تاكید ملودرام خانوادگی فاصله ها نهم شهریور 89
فرهنگ مادی و گرایش به تقلیل گرایی در فهم فرهنگ نوزدهم مرداد 89
بودجه هایی که هرز می روند! هفدهم مرداد 89
37 چهره در 13 هفته متوالی! شانزدهم مرداد 89
توصیف دوباره یک بحث همیشگی بیست و چهارم تیر 89
بشكنیـم آینه فلسفه و عرفان را سیزدهم خرداد 89
ترجمه: الازهر باید برج مراقبت میانهروی باشد شانزدهم اردیبهشت 89
شبکههای اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر پنجم اردیبهشت 89
پایان ِ راهِ نرفتن بیست و پنجم فروردین 89
جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان بیست و یکم فروردین 89
جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال پانزدهم فروردین 89
به بهانه دارا و ندار چهاردهم فروردین 89
سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب چهاردهم فروردین 89
و هنوز منتظر...هنوز انتظار چهارم فروردین 89
لیست آخرین پستها
فرهنگ مادی و گرایش به تقلیل گرایی در فهم فرهنگ نوزدهم مرداد 89
بودجه هایی که هرز می روند! هفدهم مرداد 89
37 چهره در 13 هفته متوالی! شانزدهم مرداد 89
توصیف دوباره یک بحث همیشگی بیست و چهارم تیر 89
بشكنیـم آینه فلسفه و عرفان را سیزدهم خرداد 89
ترجمه: الازهر باید برج مراقبت میانهروی باشد شانزدهم اردیبهشت 89
شبکههای اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر پنجم اردیبهشت 89
پایان ِ راهِ نرفتن بیست و پنجم فروردین 89
جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان بیست و یکم فروردین 89
جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال پانزدهم فروردین 89
به بهانه دارا و ندار چهاردهم فروردین 89
سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب چهاردهم فروردین 89
و هنوز منتظر...هنوز انتظار چهارم فروردین 89
لیست آخرین پستها
اینم آمار
ما!
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :
تبلیغات 
