تبلیغات
نیمه تاریک؛ وب نوشته های مجید سلیمانی - مطالب فروردین 1389
 

 

 

 
 

پایان ِ راهِ نرفتن

 
یا رفیق من لا رفیق له
از گفتن و شنیدن، گوش دنیا كر شده است.
این روزها گوش دنیا فقط سكوت را می پذیرد. سكوتی كه از نهادِ دانستن هم بر نیامده باشد. چشم دنیا هم نمی بیند. از بس به نگاههای احمقانه تن داده است و خود را اسیر قفسی ساخته كه راه گریزی ندارد، برای آنانكه به فكر گزیری نیستند.
دنیایی را می بینم كه دست و پای افلیجش، مرا ناامیدانه، امیدوار ِ نرفتن راهی می كند كه پایانی برای آن متصور نیست. پس نمی روم به راهی كه نباید رفت. راهی كه با گوش و چشم و دست و پای كر و كور و افلیج، راهی از پیش نمی برد.

***
نمی دانم چرا داستان غم انگیز غرور پرواز را كسی نمی داند. چكاد هیچ كوهی نیست كه پذیرای آشیانه پرنده بلندپروازی باشد كه دلشده غروب غم انگیز كوه است.
پرنده می پنداشت چكاد كوه آخرین منزلگهی است كه می تواند آشیانه اش را در آنجا استوار سازد، به تماشا بنشیند و خود را فریاد كند. اما آروزهایش در دلش شكست. صدای شكستن شیشه دل پرنده، هنوز از اعماق قلبش شنیدنی است. پرنده هنوز هم نفس می كشد. امیدوار است. اما نه اینبار به خاطر فتح قله كوهی كه پیوسته ایستاده است و رنج سكوتی سكون را تحمل می كند. كوهی كه خود گرفتار سردی سرمایی است كه او را دلگرم رفتن نمی كند.
بلكه او قله ای را یافته است كه در قلبش، او را فریاد می كرد. اما گوشی نبود كه بدهكار قله قلبش باشد.


جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان

 
نظریه «جریان دو مرحله‎ای در ارتباطات»، از اولین نظریه‎های ارتباطی در حوزه «افکار عمومی» است که سعی دارد با نگاهی واقع‎گرایانه، به تبیین نقش «نخبگان اجتماعی» در اقناع و تأثیر پیام بر مخاطبان بپردازد. طبق این الگو، پیام‌های رسانه‌ای وقتی تأثیرگذار است که ابتدا «رهبران فکری» را متقاعد کند، زیرا آن‎ها هستند که با پیام‎ها بیشتر درگیر می‌شوند. در واقع استفاده‌کنندگان عمده رسانه‎ها، نخبگان اجتماعی هستند که با توجه به «شبکه‎های اجتماعی مسلط» به انتشار مجدد پیام‌های رسانه‌ای می‌پردازند و نفوذ قابل توجهی در میان عموم افراد جامعه دارند. «پل لازاسفلد»، دانشمند آمریکایی حوزه ارتباطات، این نفوذ را تحت عنوان نظریه «نفوذ شخصی» و طی پژوهشی درباره انتخابات ریاست‌جمهوری در ایالات متحده، مطرح کرده است. اساس نظریه جریان دو مرحله‌ای ارتباط و نفوذ شخصی بر فرآیند تکمیلی اقناع رسانه‌ای و «ارتباطات چهره به چهره» استوار است.
در واقع، ایده‎ها و افکار از طریق رسانه‎ها جریان پیدا می‎کند و از طرف نخبگان به بخش‌های کمتر فعال جامعه منتقل می‎شود. نخبگان افرادی هستند که از رسانه‎ها بیش از مردم عادی استفاده می‌کنند، با دیگران درباره موضوعات معین بحث و سعی می‌کنند که بیش از آن‎ها از محیط پیرامونی و حوادث و جریاناتی که در آن رخ می‌دهد، آگاهی یابند. سپس به تفسیر و تعدیل پیام‌های رسانه‌ای در انتقال به مردم می‌پردازند. ناگفته نماند که در مطالعات مربوط به جنگ روانی، اقناع و تأثیرات رسانه‎های همگانی، نظریه نفوذ شخصی در چنان موقعیتی از اهمیت تئوریک قرار دارد که در بعضی ارزیابی‌ها از آن به‎عنوان پارادایم مسلط یاد شده است.
از سوی دیگر، کمتر متن تئوریکی درباره جنگ نرم و نقش رسانه‎ها را در زمینه‎ای می‌توانید پیدا کنید که رسانه‎ها را به‎تنهایی مبدا تحولات قلمداد کند. امروزه با حجم انبوه اطلاعاتی که به‎راحتی در اختیار عموم قرار می‌گیرد، ساده‌انگارانه است که نفوذ رسانه‎ها به‎تنهایی، به‎عنوان عامل عمل اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و نقش نخبگان در این زمینه نادیده انگاشته شود. اما نقش نخبگان، همیشه نقش ثابتی نبوده است و نخبگان با توجه به منابع فکری و رسانه‌ای خود، موضعی متفاوت در برابر رسانه‎های متفاوت اتخاذ کرده‌اند. از این رو، گفتمان‌های «مسلط» و «پیرامونی» با توجه به منابع متعدد رسانه‌ای توسط مصرف‌کنندگان عمده رسانه‎ها شکل می‌گیرد.
البته نباید از نظر دور داشت که رسانه‎ها با توجه به حجم و همچنین کیفیت پیام خود، نقش عمده‌ای در ایجاد گفتمان‌ها ایفا می‌کنند. اما با توجه به پیام‌های متضاد و متفاوت، مخاطبان تصمیم‌گیری را مبنای عناصر مکمل پیام‌های رسانه‌ای، مانند گروه‎ها و اطرافیان اتخاذ می‌کنند. در واقع این ارتباطات بی‌واسطه است که صحت پیام‌های رسانه‌ای را تأیید یا رد می‌کند. بنابراین دو مسئله در اینجا اهمیت می‌یابد. یکی کیفیت و حجم پیام‌های رسانه‌ای است که نخبگان فکری دریافت می‌کنند و دیگری، تأیید و رد پیام‌ها توسط نخبگان اجتماعی برای عامه مردم است که در بمباران بی‌هدف اطلاعات قرار می‌گیرند. در صورتی که نخبگان با توجه به مبانی معرفتی و منظومه فکری خود، به گزینش رسانه‎ها و پیام‌ها دست می‎زنند و خود را در معرض هر پیامی قرار نمی‌دهند و به مطالعه و مشاهده هر رسانه‌ای نمی‌پردازند.
در مبانی جنگ نرم و تکنیک‌های اقناعی نیز این مسئله به دقت مورد توجه قرار گرفته است. هر پروژه نرم رسانه‌ای برای رسیدن به اهداف عملی خود ناگزیر به ایجاد چنین چرخه‌ای است. در واقع بدون ایجاد گروه‎های نخبگانی که تأثیر عمده‌ای در ایجاد فضای گفتمانی مسلط ایفا می‌کنند، نمی‌توان از تأثیر پیام‌های مستقیم رسانه‌ای مطمئن بود. بنابراین طراحان پروژه، با تمسک به فنون جنگ نرم مانند تطمیع، تهدید و ارعاب ابتدا سعی در ایجاد نخبگان مورد نظر را در جامعه هدف دارند تا مکمل پیام‌های رسانه‌ای آنان باشند.
بنابراین در سیاست‎های دفاعی در پروژه‎های جنگ نرم رسانه‌ای، باید به دقت به تحلیل رفتار نخبگان پرداخت و عملیات روانی دشمن را از طریق ایجاد گروه‎های نخبگانی در مقابل خواص فریب‌خورده و همچنین ایجاد فضایی برای بیان منابع معرفتی و فکری لازم در میان نخبگان به‎کار بست. تجربه نشان داده است که هرگاه «شکاف» بین نخبگان و عموم جامعه بیشتر شده، تنها «انزوای اجتماعی» آنان را به دنبال داشته است. در واقع نخبگانی که بدون توجه به منابع معرفتی، آیین و تاریخ ملت خود، به مصرف و ترویج منابع رسانه‌ای دیگری می‌پردازند، بی‌شک از دایره منابع تصمیم‌سازی ملت خارج خواهند شد و در انزوای مطلق قرار خواهند گرفت.

این مقاله برای سایت باشگاه اندیشه نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.


جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال

 
1-    نظام سرمایه‌داری، مبتنی بر مبانی اصول مدرنیته است. توسعه از مهمترین مفاهیم اصولی مدرنیته در عالی ترین اهداف خود، نیازمند به جهانی شدن است و لذا جهانی شدن در تاریخ بشریت – كه همواره از اهداف متعالی بشریت است - را به نفع آمال خود مدیریت می‌كند. به تعبیر دیگر درصدد ساختن جهانی هماهنگ با روند توسعه‌ی خود می‌باشد. در این راستا در فكر از بین بردن مواضع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، در مقیاس جهانی است.
2-    اصلی‌ترین مانع بر سر راه نظام سرمایه‌داری، وجود هویت دینی است، زیرا پایگاه مشروعیت، كاركرد و اهداف نظام سرمایه‌داری، هیچ تطابقی با دین ندارد. بنابراین  مدرنیته در یك فرایند تاریخی دین را به عرصه خصوصی تنزل داد. بر این اساس با تنظیمات روابط فردی و اجتماعی بر اساس مبانی و اهداف نظام سرمایه‌داری، جایگاهی برای جریان آموزه‌های دینی در حیات فردی و اجتماعی تعریف نگردید.
3-    نظریه جهانی شدن از نظریه «نوسازی» تاثیرات فراوان پذیرفته است. بر اساس نظریه نوسازی، سیر پیشرف جوامع، خطی تصور شده است. نظریه پردازان نوسازی، با توجه به فرایند توسعه غربی، مدلی را برای جهان سوم تدارك دیدند. آنان بدون توجه به شكل گیری فرایند به اصطلاح توسعه در غرب و نادیده گرفتن اشكال فرهنگ در جهان سوم به خصوص جوامع شرقی، مدرنیزاسیون را در دستور كار خود قرار دادند. با شكل گیری مقاومت ها در برابر نظریه نوسازی، نتیجتا غرب درصدد بر آمد كه به بازتولید نظریه نوسازی در شكل و نام جدید آن یعنی جهانی شدن بپردازد.
4-    بی شك سیر تاریخ بشر به سمت نوعی جهانی شدن حركت خواهد كرد. اما مفهومی كه ما از جهانی شدن به معنای كنونی داریم، در واقع فریبی در قالب ساختار زبانی غرب نیست. سوال اصلی این است كه خاستگاه شكل گیری نظریه جهانی شدن و قالب ساختاری زبان آیا هیچ تاثیر فابل ملاحظه ای در انحراف حركت راستین انسان نخواهد داشت؟


به بهانه دارا و ندار

 
بعد از پایان پخش سریال تحسین برانگیز دارا و ندار به ذهنم خطور کرد  که مصاحبه منتشرنشده ام با مسعود ده نمکی- که پس از پخش مستند فقر و فحشا انجام شده است - را در وبلاگ منتشر کنم. این مصاحبه مربوط به زمستان سال 1383 است.
شاید مقایسه نظرات ده نمکی با حرفهای امروزش جالب توجه باشد. ضمنا در این مصاحبه، ده نمکی برای اولین بار خبر ساخت فیلم سینمایی اخراجی ها 1 را می دهد.
این مصاحبه را می توانید در این صفحه بخوانید


سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب

 
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 یکی از موضوعاتی که بیش از پیش بدان پرداخته شد، «لزوم تبلیغ دین» با جدیدترین وسایل ارتباطی بود. در این میان، «سینما» و در کل «رسانه های تصویری» به دلیل تاثیر به سزایی که در شکل گیری اندیشه مخاطبان داشت، بیش از سایر وسایل ارتباطی مورد توجه قرار گرفت. اما موضوعی که در این مقاله بدان پرداخته می شود، یکی از موضوعاتی است که سالها در بین هنرمندان مسلمان مورد مناقشه بوده است. یعنی «وجود یا عدم وجود ژانر سینمای دینی».
برای روشن شدن بحث، ابتدا  باید به این موضوع پرداخت كه آیا اصولا می‌توان ازسینمای دینی تعریفی ارائه داد یا نه؟ دینی بودن فیلم منوط به «سبك» آن است یا «موضوع فیلم»؟ در این باره «پاول شریدر»  در كتاب «سبك استعلایی فیلم» براین نكته تاكید می‌كند كه دینی بودن فیلم منوط به سبك آن است و نه موضوع. » تعریف سینمای دینی به پخش روایت‌های دینی صرف و تعریف آن بر حسب «موضوع»، سینمای دینی را دچار محدودیت می‌كند. سینمای دینی بیشتر وابسته به «سبك» و تجربة تماشای فیلم است.» (می و برد،2:1375)
مایكل برد بر این نكته تاكید دارد كه «ویژگیهای سبكی رسانة سینما» موجب شده است فیلمهایی كه اصطلاحاً دینی خوانده می‌شوند، به بیراهه روند. «سیّد مرتضی آوینی» نیز به نوعی به این امر می‌پردازد. آوینی براین باور است كه تكنیك سینما دارای غایتی متناسب با تكوین آن در غرب می‌باشد و تا هنگامی كه فیلمساز مسلمان نتواند آن غایات را بر غایات  دینی‌اش منطبق گرداند، هرگز نخواهد توانست به فیلم دینی دست یابد.(آوینی،1380)
موضوع دیگری كه «برد» به آن می‌پردازد، به مخاطب برمی‌گردد. اینكه مخاطب  باید از فیلم به «تجربة دینی» دست یابد. وی اعتقاد دارد كه فیلم باید به گونه‌ای باشد كه بتواند مكاشفة امر قدسی را مقدور سازد. این اندیشة «برد» از تفكرات «پاول تیلیچ» نشات می‌گیرد. تیلیچ معتقد است كه از «خلال واقعیت مادی باید به تجلّی و مكاشفة قدسی  دست یافت.» (می و برد،14:1375)
«دارول بریانت» نیز در «مقالة سینما، دین و فرهنگ همگانی» بر این نكته تاكید می‌كند كه اهمیت فیلم در گروی محتوا یا موضوع آن نیست، بلكه به «تجربة  ما از فیلم» بر می‌گردد. (همان) چه بسیار فیلمهایی كه از لحاظ محتوا دینی محسوب نشده‌اند، امّا مخاطب از آن برداشت دینی كرده است. در واقع دینی بودن فیلم تنها منوط به مخاطب است و اوست كه باید از فیلم، «بهرة دینی» بگیرد  و بر اصالت مخاطب تاکید می شود.
در متون اسلامی نیز «اصالت مخاطب» مورد توجه قرار گرفته است. مبانی تبلیغی دین در صدر اسلام این امر را ثابت می کند. یعنی این پیامبر بوده است كه به دنبال مخاطب می‌رود و آنها را به دین دعوت می‌كند. او در این راه مصائب و دردهای فراوانی را تحمّل می‌كند تا به هدایت مخاطب بپردازد.(حریری،1382)
بنابراین «نادیده گرفتن مخاطب» در فیلمی كه می‌خواهد به تبلیغات دینی دست یازد و مخاطب را متوجّه «امر قدسی و درون خویش» سازد، كاری است بس اشتباه!
یكی از آفت‌های بعضی از فیلم‌هایی كه بعد از انقلاب اسلامی با هدف تبلیغ دین، ساخته شده است، در واقع همین «نادیده‌گرفتن مخاطب» بوده است. فیلمساز تنها به دغدغه‌های خود توجّه كرده و از جامعه غافل شده است. توجّه به سلیقه‌های فردی، عدم مدیریت صحیح در نهادهای فیلمسازی كشور، عدم توجّه به فرهنگ روزمره و مردم‌پسند، ناآشنایی فیلمسازان مذهبی به تكنیكهای روز فیلمسازی، كمبود امكانات كشور و... از جمله فاكتورهایی است كه می‌توان برای این «غفلت و عدم توجّه» شمرد.
در پایان می توان نتیجه گرفت که اساساً نمی‌توان  «وجود» سینمای دینی را به عنوان یک ژانر سینمایی که موضوع آن «دین» است، پذیرفت. بلکه باید به تجربه دینی مخاطب از فیلم پرداخت و  فیلم دینی را  فیلمی دانست كه موجب تجلی قدسی مخاطب شود.
منابع:
جهت رعایت قوانین کپی رایت منابع این مقاله حذف شده است.



و هنوز منتظر...هنوز انتظار

 
باور می‌کنی که خسته‌ایم! اگر امروز نیایی، دل‌هایمان بیشتر می‌شکند. می‌دانم که می‌بینی و هوادار و غم‌گسار مایی از دور! اما تا کی؟ امروز بیا که جمعی به تحریف تو مشغولند و جمعی در تضعیف. ایمان دارم که هیچ‌یک کارگر نمی‌افتد. اما دل نحیف ما در این تحریف و تضعیف، در داغ تنهایی می‌سوزد.
امروز، در انتهای تاریخ و در نهایت تحریف و تضعیف و تزویر و تکفیر، به انتظار قدومت نشسته ایم.



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2  

نظرسازی!
    تغییرات صورت گرفته گرافیکی در سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟



اینم آمار ما!
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :